جمعى از نويسندگان

260

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

در صحن آقا اميرالمؤمنين ( ع ) چرخى خوردم قلبم باز نشد . حالا ديگر چهار ساعت از غروب گذشته بود . يعنى ديگر نزديك بود درِ حرم را و درِ صحن را ببندند . آمدم پيرامون صحن گشتى زدم ولى مى ديدم قدرت ندارم از صحن به حرم بروم . دو دور و سه دور زدم ديدم نه ، دلم باز نمىشود . يك دفعه ديدم از طرف بازار بزرگ كه پايين پاى آقا اميرالمؤمنين ( ع ) و رو به كوفه است درى است كه احساس كردم رو به آن در ، تنگى و بىتابى قلبم بهتر مىشود . چابك رفتم به طرف آن در . ديدم ته بازار ، تازه يك نفر از كوفه وارد شده عصا زنان مىآيد . نگاه كردم ، ديدم آقاى قاضى است . مثل جوجه‌اى كه مىرود به طرف مادرش پريدم طرف آقاى قاضى . ديگر نه كسالتى برايم مانده بود و نه اوقات تلخى . دستشان را بوسيدم ، گفتم : آقا ! اين وقت شب به چه منظور از خانه تشريف آورده‌ايد ؟ گفت : « خداوند على اعلى حق سادات را بر ما واجب كرده است . علويه ( همسر ايشان كه از سادات علوى است ) از من انگور خواست . من هم هيچ پول ندارم ، از خدا انگور خواسته‌ام » . تا ايشان فرمود كه من از خدا انگور خواسته‌ام ، من دست كردم در جيبم همه‌ى پوها را دادم به ايشان خدا رحمت كند هر دوى آن‌ها را . شيخ على محمد بروجردى فرمود كه : « آن پول ، شايد مثلًا بيست دينار بود ولى آقاى قاضى مختصرى از آن ، يعنى مثلًا ربع دينار برداشت و گفت كافى است برو دست خدا . تا به من گفت برو دست خدا ، من كاملًا راحت شدم و قلبم باز شد » . رعايت حقوق مرحوم آيت الله نجابت ( ره ) مىفرمودند كسى كه طالب خداست و مىخواهد به حق تكوينى برسد بايد حتماً حق تشريعى و حقوقى را كه خدا واجب كرده است رعايت كند . محال است كه كسى طالب حق باشد و در عين حال حق را زير پا بگذارد . وصال خدا بدون تبعيت از حضرت ختمى مرتبت ( ص ) ممكن نيست و لازمه‌ى اين تبعيت نيز رعايت حقوقى است كه در شريعت ايشان واجب شده است . اين امر را حضرت آيت الله نجابت از استادشان مرحوم آقاى قاضى به يادگار داشتند . مىفرمودند : « حسب فرموده‌ى آقاى قاضى ، رضوان خدا به آقاى قاضى ، بنده مشرف شدم خدمتشان ، فرمودند : هر حقى هر كه گردن تو دارد بايد ادا كنى » . من يادم آمد كه زمانى عده‌ى زيادى نزد من سيوطى مىخواندند [ حدود حدود چهل و دو سال قبل از اين نقل قول ] از جمله‌ى آن‌ها سيدى نوجوان بود كه پدرش او را دست من سپرده بود ولى درس نمىخواند و درس درست بلد نبود . براى رضاى خدا گاهى او را تنبيه مختصرى مىكردم . به آقاى قاضى گفتم آقا ما چنين كرده‌ايم . فرمودند : بايد خاطرش را راضى كنى ، گفتم : آقا ! شاگردم بود . پدرش او را دست من سپرده بود . يعنى اذن از ولى هم داشتم ولى اذن